سلام جیگول میگولیا خوفین؟؟؟
امروز هوسیدم یه خوده از نی نیام بنویسم نی نیه نی نی ام که نه یه خوده و نصفی دُنده تر
....
آخه خیلی شر و تخس بودم همه از دستم عاصی بودن بس که شیطونی می کردم دیواره راست و میرفتم بالا، مخصوصا وقتایی که با پسرخالم علیرضا جفت می شدیم
....
یادش به خیر یه بار یه بچه گربه بردیم خونه مامان بزرگم 2مین گذاشتیمش زمین دیدیم دوئید تو پذیرایی رفت زیر مبلا حالا مامان بزرگمم حساس هی داد و بیداد میکرد که بگیرینش زندگیم به گند کشیده شد بابابزرگمم دنباله گربه هه بود... بعدم یه تنبیه خُشجیلو مُشجیل کردنمون....
یه بارم بابابزرگم نرده بوم گذاشته بود کناره دیواره حیاط تا بیاد لامپ بالای در و عوض کنه منو علی ام که هردفه منتظره یه چز بودیم تا ازش سوژه بسازیم یه سطل آب پر کدیم رفتیم بالا دیوار می خواستیم بریزیم رو سر یکی از دوستای علی که باهاش لج بودیم منتظر بودیم بیاد از خونه بیرون تا صداش کنیم و آب و بریزیم رو سرش که دیدیم بابابزرگم داره میاد مام هول شدیم آبو خالی کردیم که بیام پایین دیدیم داد و فریاد یه پیره مرده در اومد آب خالی شده بود روش پیره مرده در زد بابابزرگم کلی ازش معذرت خواهی کرد من و علی ام جیم فنگ شدیم رفتیم تو کمد دیواری قایم شدیم ولی چه فایده آخرش تپل تنبیه شدیم.....
علی 2تا تیرکمون درس کرده بود یواشکی میرفتیم اتاق مامان بزرگم که پنجرش رو به باغچه بود گنجیشکارو نشونه می گرفتیم...
از تو باغچه خار گل رز و می کندیم علی مگس می گرفت خارو می کردیم تو مگسه!!!!!
یا ازین مگس گاویا می گرفتیم به پاش نخ وصل می کردیم بد ولش می کردیم می شد مته بادبادک کوشولو
....
یا با نایلون مارمولک می گرفتیم ....
یه بارم 2تا مگس اینداختیم تو قوطی کبریت بد چند روز شدن 3تا!!!!!!
خیلی وقتا با علی و دوستاش تو کوچه فوتبال بازی می کردیم یا کارت بازی از اون کارتا که روش عکس رونالد و اینا بودااااااا
یکم که بزرگتر شدیم 6،7 ساله خالم بهمون شطرنج یاد داد که سرمون گرم شه و شیطونیمون کمتر اما ما که یه جا بند نمی شدیم...
بد تو کوچه مامان بزرگم اینا یه کلوپ باز شد با علی میرفتیم اونجا شورش در کشتی بازی می کردیم....
یه روز مامانم اومد دنبالم و دید فقط من دختر مو بقیه همه پسر دیگه نذاشت بریم....
مام زدیم تو خط دوچرخه!!!
از صب تا شب دوچرخه بازی می کردیم علی بهم تک چرخ زدن و دور پلیسی زدنو اینا یاد میداد!!!! شبم دوچرخه هامون و میاوردیم تو حیاط مث بابا هامون که ماشینشونو میشستن ما دوچرخمونو برق مینداختیم واسه فرداش....
یه دخمل خاله دارم الناز، خواهر علی یه چون از ما سه سال بزرگتر بود اصن مارو نمی تحویلید مام حرصی می شدیمو نقشه می کشیدیم واسه اذیت کردنش.....
اینم متن یکی از نامه ها یا به قول من و علی نقشه هامون..... مامانم پیدا کرده بود نگه داشته تاریخم زده الان که می خونیم با علی کلی می خندیم النازم میگه شما چقدر نامرد و خبیث بودین....
متن نامه با همه غلط املائی هامون:العان ساعت هفتو پنج دیقه است اول ز همه لوله خودکار درست کنیم و گلوله مهره های منچ را در حال می گذاریم یک نخ قطعه ای و وقتی که الناز بخوابد قلقلکش بدهیم کتابهایش را قایم کنیم توی کمدش را بهم بزنیم و وسایلش را قایم کنیم کفشش را قایم کنیم وقتی که الناز خوابیده است آب را روی الناز بریزیم پتو را از الناز بکشیم پولهایش را برداریم و قایم کنیم
امضا برای نقشه الناز پگاه
علیرضا
مامیم تاریخ زده پایینش مهر 78 فکر کنم من اول بودم علی دوم دبستان...
اینم عکس نامه....
وای بیچاره الناز گریشو در میاوردیم.... آخه حرصمون می گرفت همش ادای خانومارو در میاورد..........
خلاصه واسه خودم پسری بودمااااااا.... کم کم بزرگ شدیم یه خوده شیطونی و کم کردیم اما هنوزم با علی باشیم شیطونی می کنیم....
چند شب پیش که خونه خالم بودیم من و علی تا 6 صب آندرگرند بازی می کردیم با کامش کلی خوشید بهمون.....
خو دیه دوس جون جونیام بوبوس بخل دومستون دارم هَـــــــــــــــــــوارتا
...............
راسی اینام عکس نی نیای من و علی....
پگی کوشولو...
پگی تو روروک...
پگی کوشولوی لالا کرده....
علی کوچولو........
جدیدیای علی...