شيما جججججونم عقش من تولدت مبارك گلم انشا

الله تولد 120 سالگيت

                                                      از طرف پگاه۱۳۸۶/۸/۳۰

                          

 پسرك تنها

از اولین سالها بیمار بود شاید سنینی که

تک تک

 شما مشغول بازی بودین ولی اون باید

تو مطبها و

 بیمارستانها می گشت .پسر بزرگ شد و

 به سن

۱۶ سالگی رسید و با یه دختر آشنا

 شد.ناگهان تو

 قلبش احساس جدیدی رو حس می کرد.

آره عاشق

 شده بود .البته این ماجرا هم مثل

 حوادث گذشته

 برای او تبدیل به فاجعه شد.اون دختر

که ۱۷ سال

 داشت بر اثر یه حادثه فوت کرد .حالا

پسر بود و

 تنهای خویش.

          

دلم می خواد که پبشتون یه روزی زانو بزنم

شما تو قایق بشنید من ولی پارو بزنم

دلم می خواد یه روزی که رد می شید از تو کوچمون

فقط بذارید بیام و کوچه رو جارو بزنم

دلم می خواد ناز کنید و طبق طبق من بخرم

ساز دل دیوو نمو با تارای مو بزنم

گیسوی نازتون مثِ شبای یلدا می مونه

کاش بذارید فقط یه دور تو شبِ گیسو بزنم

                                                     (مریم حیدر زاده)  

   

 

 

 

 

 

                                           

نگاه آشنا

 

  • ز چشمی که چون چشمه آرزو
     پر آشوب و افسونگر و دل رباست
    به سوی من آید نگاهی ز دور
    نگاهی که با جان من آشناست
    تو گویی که بر پشت برق نگاه
    نشانیده امواج شوق و امید
    که باز این دل مرده جانی گرفت
     سراسیمه گردید و در خون تپید
     نگاهی سبک بال تر از نسیم
    روان بخش و جان پرور و دل فروز
    برآرد ز خاکستر عشق من
    شراری که گرم است و روشن هنوز
     یکی نغمه جوشد هماغوش ناز
     در آن پرفسون چشم راز آشیان
    تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
     نواهای خاموش سرگشتگان
    ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
     به سویم فرستاده آید نگاه
    تو گویی که آن نغمه موسیقی ست
    که خاموش مانده ست از دیرگاه
    از آن دور این یار بیگانه کیست ؟
     که دزدیده در روی من بنگرد
     چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
     که بر روی زرد چمن بنگرد
    به سوی من آید نگاهی ز دور
    ز چشمی که چون چشمه آرزوست
    قدم می نهم پیش اندیشناک
     خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست

قاصدك

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
 كه فريبي تو. ، فريب
 قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند

 

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند

 کار بزرگي نيست،

مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند،

دوست بداريم.

               حضرت عيسي مسيح

 

                       

 

 

       

               ا     

                    اي قلب من

 

به خدا سوگندت مي دهم

اي قلب من

عشق خود را كتمان كن

شكوه ي ما را از ديده ها پنهان كن

فاش كننده اسرار احمق است

براي عاشق

نيكوتر است سكوت و راز داري

به خدا سوگندت مي دهم

اي قلب من!

اگر جوينده اي نزد تو آمد

تا حالت را جويا شود

به او هرگز چيزي مگو

اي قلب من!

اگر گويندت معشوقت كجاست؟

بگو با ديگر رفت

و از پرساننده دور شو

به خدا سوگندت مي دهم

اي قلب من!

اشتياقت را پنهان كن

زيرا تو را درمان نخواهند كرد

عشق در جان ما

مانند شرابي در جام پنهان است

به خدا سوگندت مي دهم

اي قلب من!

رنج خود را حبس كن

تا اگر دريا غوغا شود

يا فلك غرش كند

ايمن باشي

خدا گريه’ مسافر رو نديد

دل نبست به هيچ كس و دل نبريد

آدمو براي دوري از ديار

جاده رو براي غربت آفريد

از تمووم آدماي خوب و بد

از تموم قصه هاي خوب و بد

چي برام مونده به جز يه خاطره

نقش گنگي تو غبار پنجره

جاده فرياد ميزنه بيا

                            گوکوش

            ***************

توي يك ديوار سنگي

دو تا پنجره اسيرن

دوتا خسته دو تا تنها

يكيشون تو يكيشون من

ديوار از سنگ سياهه

سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بي صدايي

به لباي تشنه ما

نمي تونيم تا بجنبيم

زير سنگيني ديوار

همه عشق منو تو

قصه است قصه ديوار...

                       گوکوش

          *****************

                               چشم انتظار

چشمهاي منتظر به پيچ جاده

دلهره هاي دل پاك و ساده

پنجره باز و غروب پاييز

نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو از تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده

برام يه يادگاري ه جز اون چيزي نمونده

چشمهاي منتظر به پيچ جاده

دلهره هاي دل پاك و ساده

پنجره باز و غروب پاييز

نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو از تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده

برام يه يادگاري ه جز اون چيزي نمونده

تو ذهن كوچه هاي آشنايي

پر شده از پاييز تن طلايي

تو نيستي و وجودم و گرفته

شاخه خشك پيچك طلايي

ياد تو از تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده

برام يه يادگاري ه جز اون چيزي نمونده

 

                         سياوش قميشی 

__________ از زبان یک کشیش در حال موعظه _________

 

در انجیل سن لوک حکایتی وجود دارد که در آن یک مرد مهم و متشخص نزد حضرت عیسی می آید و از او می پرسد: "سرور خوبم به من بگویید چطور می توانم وارث حیات ابدی و جاودانی باشم؟"  و عیسی در جوابش می گوید: "چرا من را سرور خوب خطاب می کنی؟ تنها خداست که خوب و مهربان است."

کشیش سپس گفت:" من چندین سال به این قسمت کوچک انجیل می اندیشیدم تا بفهمم منظور از گفتن این جمله چه بوده است:چرا عیسی گفته بود شایسته صفت خوب نمی باشد؟چرا گفته بود که مسیحیت با تمام ایده آل های نوع دوستانه و خیر خواهانه اش بر اساس آموخته های شخصی که خود را بد جنس و موذی می دانسته استوار است؟

تا اینکه بالاخره یک روز منظورش را فهمیدم : در آن لحظه حضرت عیسی به ماهیت انسانی خود عمل کرده بود . به عنوان یک انسان او موجودی بد جنس است اما بعنوان خدا، وجودی خوب و مهربان."

"امروز دیگر راجع به این قضیه صحبتی نخواهم کرد، اما میخواهم همه شما بفهمید که همه ما آدمها به حیث انسان بودن دارای یک ماهیت پست و دون هستیم. اگر می بینید ما از لعن و نفرین ذات باریتعالی بدور مانده ایم، تنها به خاطر این است که حضرت مسیح خود را قربانی کرد تا بشریت به نجات و رستگاری برسد."

در ادامه کشیش داستانی از انجیل عهد عتیق را بازگو میکند: " خداوند به شیطان که به نزدش آمده می گوید: "آیا یعقوب بنده و خدمتگزار ما را هم دیدی؟ او با همه فرق می کند و همیشه از خدا خوف دارد و از بدی برحذر است."  شیطان می گوید: " آیا بی دلیل و بی هیچ و پوچ از خدا می ترسد؟ از ذات اقدس می خواهم که اندکی دست خود را دراز کنید و به روی آنچه او مالک آن است بکشی.(آن را از او بگیرید.) قسم میخورم در برابر دیدگانتان شما را لعن و نفرین خواهد کرد." خداوند به حرف شیطان گوش داده و آنچه را که از او خواسته شده بود اجرا کرد. تا اینکه روزی حضرت یعقوب از شدت درد و رنج دست به طغیان زده و به شدت عصبانی شد و به خداوند ناسزا گفت.

"من معتقدم آنچه را خداوند به انسان بی هیچ ادعایی داده است، به همان راحتی از انسان می گیرد؛ دهکده ای که در آن زندگی میکنیم- مزارعی که در آنها کشت و ذرع میکنیم ونیز منازلی که با رویاهای آبا و اجداد مان ساخته شده اند. برادران من، به من بگویید آیا اکنون وقت آن نرسیده است که ما هم دست به شورش و طغیان بزنیم؟ آیا فکر نمی کنید خداوند قصد دارد تا امتحانی را که به یعقوب تحمیل کرده بود بر ما نیز تحمیل کند؟

چرا خداوند این کار را با یعقوب انجام داد؟ برای آنکه به او ثابت کند ذاتاً و فطرتاً موجود بدی است و چنانچه گهگاه دارای حسن اخلاق و رفتار است، به دلیل موهبت و لطفی است که خدا به او عطا نموده.همه ما مرتکب گناه می شویم چرا که از روی غرور خود را خیلی خوب می دانیم. بنابراین هیچکدام از ما خوب نیست،هیچکس.

بیایید دست برداریم و تظاهر به کار خیر نکنیم. این نوع کار خیر توهین به خداوند است. بیایید اشتباهات مان را بپذیریم.

 

برگرفته از کتاب شیطان و دوشیزه پریم

اثر پائولو کوئیلیو " برزیلی "

سلام الان كه دارم مينويسم انقد گريه كردم كه چشام

قرمزه به دوستام قول داده بودم برم واسشون كتاب بخرم

ولي چشام انقد ر قرمزه كه روم نميشه پامو از خونه

بيرون بزارم اين اولين باره كه دردو دلمو با وبلاگم مي

كنم اخه خيلي دلم گرفته نمي دونم واسه چي ولي

خوب چي كار كنم خيلي وقت بود دلم گرفته بود تا اينكه

امروز بغزم تركيد ديگه از زندگي كردن خسته شدم

كاشكي هيچ وقت پامو اين دنيا نمي زاشتم خدا دلمو

شكونده احساس نا اميدي تمام وجودمو گرفته ولي دليل

نا اميديمو نميتونم بگم چون انقدر دليل هست كه اگه

بخوام بنويسم تا فردا بايد بشينم وبنويسم

                       به نظر شما خدا به ياد من هست؟

محبوبم اشكهايت را پاك كن ! زيرا عشقي كه چشمان ما را گشوده و ما را خادم خويش ساخته موهبت صبوري و شكيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد اشكهايت پاك كن و آرام بگير زيرا ما عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است كه رنج نداري تلخي بي نوايي ودرد جدايي را تاب مي آوريم.