چرا نظر نمیدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

خیلی نامردید....

فقط مياين نگاه مي كنيد و مي ريد؟!!!!؟

اسپانیایی ها میگن عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر

صدایی بلند تر میشود .ایتالیایی ها هم اینجوری احساسه

خودشونو بیان کردن و گفتن عشق یعنی ترس از دست دادن تو...

حالا به نظرتون ما ايرانيها كه همش انقدر عاشقم و دوست دارم

ميكنيم در باره عشق چه مطلب غابله تاملي كه در خور شايسته

اين واژه زيبا باشه گفته ايم؟       

 (اين مطلب از خودت مي دوني كيم بود گذاشتم تو وبم چون احساس كردم جالبه)

زندگي

  زندگي يک آرزوي دور نيست؛  

  زندگي يک جست و جوي کور نيست  

  زيستن در پيله پروانه چيست؟ 

  زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست 

  گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ 

  هرچه ناپيدا صدايت ميزند 

  جنگل خاموش ميداند تو را؛ 

  با صدايي سبز ميخواند تو را 

  زير باران آتشي در جان توست؛ 

  قمري تنها پي دستان توست 

  پيله پروانه از دنيا جداست؛ 

  زندگي يک مقصد بي انتهاست 

  هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ 

       اين تمامش ماجراي زندگيست...     

 عشق بورزيد 

 اي همه مردم، در اين جهان به چه كاريد؟ 

  عمر گرانمايه را چگونه گزاريد؟ 

  هر چه به عالم بود اگر به كف آريد 

  هیچ نداريد اگر كه عشق نداريد 

  واي شما دل به عشق اگر نسپاريد  

  گر به ثريا رسيد هيچ نيرزد 

  عشق بورزيد 

  دوست بداريد 

ترين ها:

ترين ها:

 

مهربان ترين آدم دنيا:                               مادر

 

شيرين ترين لحظه زندگي:                       عيدي گرفتن يك بچه

 

بهترين دوست نوجواني:                          تنهايي

 

بهترين هديه ي جواني:                            نگاه

 

فتنه انگيزترين چيز توي زندگي:                 دروغ

 

بهتريم هديه دوران عاشقي:                    بوسه

 

 

                       

                               

Love

Lake of  sorrow

Ocen  of tears

Valley  of death

End  of  life

 

دریاچه غم

 

اقیانوس اشک

 

دره مرگ

 

آخر زندگی

 

 

 

Love all,trust afew and do wrong to none.

                                 

 

همه را دوست داشته باش،به افرادکمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن

 

 

                                           

 

A life without love is fifty without five

 

Love,like a river,will cut a new path whenever it meets an

Leaf gets tired of the tree autumn is just an ecuse

 

 

 

                     

درون كاغذ هاي پاره شده ي شعرهايم تو را مي جويم ولي اي كاش زود تر ميدانستم براي هر تصميمي بايد خوب انديشيد و هر جدايي را با يد با تنهاي جواب داد و سهم من از آن فقط قلبي است كه با خاطرات او ميتپد هنوز هم مي توانم صدايت را احساس كنم ولي اكنون هم چون ديوانگان بر ساحل رويا هايم قدم ميزنم يادمه يه روزي دو تا قلب كشيدم يكي براي تو و ديگر خودم هنوز هم يادگارمون روي درخت مونده كاش درختي بودم تا هر كس با گذاشتن خاطرتش بر روي ساقه هي تنم ديگر نگران زمانهاي از دست رفته عمرش نباشد و تازه فهميدم روز گار خواهد گذشت چه با تو و بي من و نسيم هنوزدر دم صبح كوچ ميكنم و بوي يار را به مشامم ميرساند

گفتي از عشق

                              

گفتی از عشق شبی پر تب وتابم کردی

من خاموش شکستم تو شهابم کردی

چه شد آخر دل دریایی من راست بگو

این چه رازی است که محتاج سرابم کردی

هر زمان از دل سنگت که شکایت کردم

با سکوتی پر از اعجاز جوابم کردی

آمدم با دل مجروح بپرسم آخر

به چه جرمی است که پابندعذابم کردی

توگذشتی و ترک خورد غرورم رفتی

ازدر خانه ی احساس جوابم کردی

  

ღღღღღღღღღღ            ღღღღღღღ 

عشقی نبود در تار و پودش          ديدي گفت عاشقه،عاشق نبودش

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه،  تموم  درو دیوار این خونه از

عشق تو بی تابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره،داره از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمیره از پيشش، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه ی دل مي گه درختها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه  شده  كار ش  فراموشي  .  زده دل  رو به بی راه  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه اين ابر سياه . تو  كه  نيستي  توي    خونه  ،  ديگه   آشفته

بازاريست   .   تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  ورو رفته ، این كوچه و خيابون ها. من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم.از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،  چند  روزه تو ميسپاري

گفتم كه تو مي دوني، سرخاك

تو  مي ميرم  ،  ولي

تا لحظه  مردن

دل   از   تو

نميگيرم

بیا تا پا روی عشق ها نذاریم

دلهای عاشق رومازیر پاها جا نذاریم

بیا پرپرکنیم گلهای باغچه ی دلو

بیا مرهم بذاریم زخمهای کهنه ی هم رو

بیا تا باغچه ها راپرازشقایق ها کنیم

حرف اول روفقط وعده ی عاشقا کنیم

بیا ازروی زمین ریشه ی غم را بزنیم

بیا تا عشق سهم ماست رابه همه فریاد بزنیم

بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

 

               

مگذار که غصه در میانت گیرد

 

              یا وسوسه های این جهانت گیرد

 

 بی عشق مباش تا نباشی مرده

 

               در عشق بمیر تا بمانی زنده

 

 

 

عشق

 

علاقه ی  شدید   قلبی

 

 

 

 

خدایـــا مرا ببــــخش اگر صـــدایت نــمی زنم

 

 

فــراموشـــــت نکـــــرده ام .....

 

 

خدایا مرا ببخش اگرچیزی از تو نمی خواهم

 

 

همه چیز را از تو گـرفته ام .....

 

 

خدایـــا مرا ببـخش اگرطنــــابم را گسسته ام

 

 

پوسیده بود ، محکمترش را می خواهم.....

 

 

خـــــدایا مــــرا ببخــــــش اگـــــرسوی دیگر میـــــروم

 

 

در این ســو رهیافـتــــگان کمترند .....

 

 

خدایا مرا ببخش اگرآتش عشقت را با اشکهایم بیرون میرانم

 

 

دارم شعـلـــــــه ور می شـــــوم .....

 

 

خــــــــدایا مرا ببخش اگــــــــرخـــود پرستـــــم

 

 

در وجـــــــودم تو را یافــــــته ام .....

 

 

خــــــدایا مـرا ببخش اگــــربه دنیـــــا دل بسته ام

 

 

در شوره زارش رد تو را می جویم .....

 

 

خــدایا مرا ببخش اگـردر عشــقـــت کفــــر می گویم

 

 

قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد .....

 

 

خــــــدایا مرا ببخش اگـــــــرچشمانم را بسته ام

 

 

می خـــواهم امشـــــب خوابتو را ببینم .....

 

پندواندرز پيشينيان



تابلو




( وينستون چرچيل ):بزرگترين درس زندگي اينست كه گاهي ابلهان درست مي گويند .


( ولتر):خرابكاري يك مملكت از دو چيز است : اول نداشتن مردمان دانا و لايق ، دوم نبودن آنها


در راس امور مملكت .


( شوپنهاور ):وجود نيروي تخيل يك عنصر اساسي در نوابغ است.


( وينستون چرچيل ):تجربه هميشه به نفع انسان نيست ، زيرا هيچ حادثه اي دو بار به يك شكل


اتفاق نمي افتد.


( آلبر كامو ):ناتوانان نمي توانند راستگو باشند .


( لئو تولستوي ):جائي كه عشق هست ، خدا هست .


( ولتر ):اگر خدائي نباشد بايد او را اختراع كرد ، اما تمامي طبيعت فرياد بر مي آورد كه خدا هست.

 

( موريس مترلينگ ):اگر در تمام جهان يك ذره ي بي مقدار از قوانين گيتي متابعت نمي كرد


، مدتهاي مديدي بود كه جهان ما ديگر اين جهان نبود .


( آندره مالرو ):انسان يگانه جانداريست كه مي داند ميميرد .


( آنتوني رابينز ):بهترين زمان براي كنترل احساس ، لحظه ي شروع آن است .


( سقراط ):بشر وقتي از اميد و رؤيا دور بماند ، مرده اي بيش نيست .


( ويليام شكسپير ):صورت شما كتابيست كه مردم مي توانند از آن چيز هاي عجيب بخوانند .


(گوته):كسي كه كه از سه هزار سال بهره نگيرد همچنان تهيدست باقي مي ماند.


آئين زندگي

 

 ۱ـ کار ما خوب کردن انسانها نیست کار ما خوب دیدن انسانهاست.

 ۲ـ الهی ! از تو سپاسگزاریم که به ما آموختی تا بدیگران چیزی گرانبهاتر از مال و ثروت ببخشیم و آن سخاوت در کلام محبت آمیز است پس ما را آنقدر توانگر کن تا بتوانیم هنگام رسیدن به دیگران در بخشیدن کلام محبت آمیز سخاوتمند باشیم.

  ۳ـ بزرگترین هدیه لبخند است چرا که می توان آنرا به همه کس تقدیم کرد.

 ۴ـ تو همانی که می اندیشی پس اندکی به خود لطف کن و بزرگ بیاندیش.

 ۵ ـ اگر کسی از ما به بدی یاد کرد ما از او به نیکی یاد کنیم.

 ۶ـ بزرگی در بیشتر دستور دادن به دیگران نیست بزرگی در بیشتر خدمت کردن به دیگران است.

 ۷ـ برای رسیدن به شهر موفقیت حتما باید از پل شکست گذشت.

 ۸ـ مانیامده ایم که بگوئیم ما خوب هستیم ما آمده ایم که بگوئیم دیگران خوب هستند.

 ۹ـ یک رهبر بزرگ بیشتر ازآنکه کاری کند تا دیگران به توانائیهای وی ایمان آورند بیشتر کاری می کند تا دیگران به توانائیهای خویش ایمان آورند.

۱۰ـ اگر کسی ما را به شاگردی قبول کرد ما او را به استادی قبول خواهیم کرد.

 ۱۱ـ پنج ویتامین ضروری برای کودکان:۱)ویتامین محبت۲)ویتامین توجه۳)ویتامین تحسین۴)ویتامین قدردانی۵)ویتامین احترام.

 ۱۲ ـ همیشه همسرت را به یک شاخه گل.در کنارش نشستن و نیکوترین سخنان میهمان کن.

۱۳ـ مشکلات را مانند بدی ها رها کن و به راه حل ها بیاندیش.

 ۱۴ـ هر که را بینیم لبخندی زنیم.

 ۱۵ـ افکار بزرگ خیلی زود باعث بزرگی صاحبش می شود.

 ۱۶ـ گذشته را خواب کنید آینده را بیدار کنید و حال را پیدا کنید.

 ۱۷ـ اگر کسی ما را درک نکرد ما دیگران را درک کنیم.

 ۱۸ـ خود را دوست بداریم همانگونه که خداوند ما را دوست دارد.

 ۱۹ـ کار ما درست کردن انسانها نیست کار ما درست دیدن انسانهاست.

 ۲۰ـ الهی! به ماآنقدر بزرگی عنایت فرما تا بتوانیم حتی در زمانیکه کاملا حق با ماست و دیگران اشتباه می کنند به آنان اجازه دهیم تا آبرویشان را حفظ کنند.

 ۲۱ـ شکست ضروری ترین وسیله برای پیروزیست.

 ۲۲ـ اگر کسی از ما به کوچکی یاد کرد ما از او به بزرگی یاد کنیم.

۲۳ـ بزرگی در پیدا کردن بدی ها در رقیب نیست بزرگی در پیدا کردن خوبی ها در رقیب است.

 ۲۴ـ بزرگی یک رهبر به تعداد کسانی نیست که به وی خدمت می کنند بلکه به تعداد کسانی است که وی به آنها خدمت می کند.

۲۵ـ ریاست در دستور دادن به زیر دستان نیست ریاست در خدمت کردن به زیر دستان است.

 ۲۶ـ اگر کسی ما را به دوستی قبول کرد ما او را به خویشاوندی قبول خواهیم کرد.

۲۷ـ از قلعه وجودت بوسیله قویترین سربازت یعنی تفکر مثبت محافظت کن.

 ۲۸ـ انسان بدون هدف به مانند ماشین بدون فرمان است.

 ۲۹ـ راز ثروت بیشتر در خدمت بیشتربه دیگران نهفته است.

 ۳۰ـ راز خوشبختی بیشتر در بیشتر خوشبخت کردن دیگران پنهان است.

                                               (منتخبی از سخنان مسعود صفائی)

يك بار ديگر با احساس

 

زندگي به انسان درس صبوري مي دهد مقابله با هر مشكلي در ابتدا سخت و خا رج از تحمل است اما به تدريج ناچاري آنچه را كه پيش و به وضع موجود عادت كني .

 

زندگي درست مانند دريياست گاه آرام و بدون موج و گاه طوفاني و پر تلاطم اگر خود را به دست امواج پرتلاطمش نسپاري در گرداب آن فرو نخواهي رفت .

 

زندگي در ايجاد محبت وايجاد شكاف در دلها استاد است .

 

زندگي كوتاه است اما تبسم فقط كوشش يك ثانيه اي است .

 

مهم نيست درييچه اي وسيع باشي يا بركه اي كوچك اگر زلال باشي آسمان در تو پيداست .

 

عشق مانند آتش است وقتي كه بادش نزني مي سوزد و خاكستر مي شود ولي هميشه در ميان خاكسترش جرقه اي در انتظار باد زدن كمين كرد .

اين جبر زندگي است كه هر كس به دنبال سرنوشت خود مي رود .

حتي اگر زبان عشق را از وسط به دو نيم كني تا لال شود نگاه گوياتر و رساتر از آن با فرياد هايش اهميت آن را آشكار خواهد ساخت .

                          

        

شبان تنهايي

 

در شبان غم تنهايي خويش

عابد چشم سخنگوي توام    

 من دراين تاريكي

من در اين تيره شب جان فرسا

ظائر ظلمت گيسوي تو ام

گيسوان تو پريشان تر از انديشهي من

گيسوان تو شب بي پايان

جنگل عطر آلود

شكن گيسوي توموج درياي خيال

كاش با زورق انديشه شبي

از شط گيسوي مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج سفر مي كردم

كاش بر اين شط مواج سياه

همه عمر سفر مي كردم...

شوق باز آمدن سوي توام هست

                                                       -اما

تلخي سرد كدورت در تو

پاي پوينده ي راهم بسته

ابر خاكستري بي باران

راه بر مرغ نگاهم بسته

 

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن مي بيند

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا مي چيند

آسمان ها آبي

پر مرغان صداقت آبيست

ديده در آينه ي صبح تورا ميبيند

از گريبان تو صبح صادق

مي گشايد پرو بال

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري؟

                  - نه!

از آن پاكتري

تو بهاري؟

                 - نه!

- بهاران از توست.

ازتومي گيرد وام هر بهار

اين همه زيبايي را.

هوس باغ و بها را نم نيست

اي بهين باغ و بهانم تو!...

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به عروسي عروسكهاي

كودك خواهر خويش

كه در آن مجلس جشن

نيست صحبتي زدا را يي داماد و عروس

صحبت از سادگي و كودك است

چهره اي نيست عبوس...

كودك خواهر من نام تو را مي داند

نام تو را مي خواند!

                             - قاصدك آيا

با تو اين قصه ي خوش خواهد گفت؟!-

...گل به گل سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران توان

رفته اي اينك و هر سبزه وسنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تواند

در دلم آرزوي

آرزوي آمدنت رمي مي رد

رفته اي اينك اما آيا

باز مي گردي ؟

چه تماناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد!

...تو همه هستي من هستي من.

تو همه زندگي من هستي.

تو چه داري؟

                     -همه چيز

تو چه كم داري؟

                           -هي

 

 

 

 

...گاه مي انديشيدم

خبر مرگ مرا با تو چه كسي مي گويد؟

آن زمانكه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي روي ترا

كاشكي مي ديدم .

شانه بالا زدنت را

                            - بي قيد -

و تكان دادن دستت كه 

-مهم نيست زياد

و تكان دادن سر را كه

-عجب !عاقبت مرد ؟

                             -افسوس!

كاشكي مي ديدم !

من به خود مي گو يم :

(( چه كسي باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد؟))....

با من اكنون چه فراموشي هاست .

چه كسي مي خواهد

منو تو ما نشويم

خانه اش ويران باد !

من اگر ما نشويم تنهايم

تو اگر ما نشوي

-خويشتني

از كجا كه منو تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز پر پا نكنيم

از كجا كه من و تو

شست رسوايان را وا نكنيم .

من اگر بر خيزم

تو اگر بر خيزي

همه بر مي خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي بر خيزد؟...

چشمانت به من اميد ميدهد مريم

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم

 
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو

 
بسان قايق سرگشته روي گردابم

بي تو من تنهام

از دست تو نيست دل من از گريه پره 

    مث تو طاقت نداره واسه تو هردم مي باره

   ديگه اشكاي من طاقت مونـدن نـدارن

 نباشي بي توبازميميرن ميريزن بي توهردم مي بارن

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني

يه ستاره داره چشمك ميزنه از آسمون

داره دلمو مي بره بـه يـه جاي بي نام و نشون

اون ستاره همون چشماي تويه تو آسمون

 داره  پــرپــر ميــزنـــه دلـــم واســه ديــــدن اون

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني

عشق زيباست با تمام اضطرابش

روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!*** ***

دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.!!!!!

*** *** اميد مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد و

 بازگشت.!!!!*** *** آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانش

 خواند و بازگشت ... !!!*** ***عشق خنده کنان آمد!

 گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم

مريم روياي سپيد مني

وقتی گــل یــادت تو دشت خیــالم روئـیـد و نـپـرسیـد روزگارو حالم

وقتی بوی عشقت پیچید توی خوابم یه رویای شیرین اومد به سراغم

اون یار خورشید دنبال تو دویدم عطر تو  تو دشت آلاله ها دیدم

از باغ نگاه تو غنچه ای چیدم رنگ آسمونو تو چشم تو دیدم

 

رویای سپید من  تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم

رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم

 

شدی پر پرواز با تو پر کشیدم خودم و رو بال قاصدکا دیدم

ترانـهء عشق و وقتی کـه شنیدم به ساحل سبز آرزو رسیـدم

قصر آرزوهام با تو غرق نوره دهکدهء رویام بی تو سوت و کوره

قلب من از عشقت سر فصل غروره  سرد و بی قراره وقتی از تو دوره

 

رویای سپید من تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم

رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم

رویای سپید من......رویای سپید من......رویای سپید من

مريم انقدر دوستت دارم كه زبانم از گفتنش عاجز است

مــاه نمیدونست چـه جوری بتابه ....از روی دست تــو دیــد و بـلـد شد

خورشید که دید نوری ازش نمی خوای...رفت بالای قله و با تو بـــد شد

دریا که دید موج موهات از اون نیست....غرشی کرد وته دل حسود شد

آسمون از غم تــو کــه رو زمینی....تــا همیشه رنگ چشـاش کبــود شد

گل که دونست خزون واسه تو هیچه....رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد

درختی که تـو از پیشش رد شدی...انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد

نسیم که دید مثل تـو مهربون نیست...عــاشقی رو گـذاش کنــارو بــاد شد

تــو دنیــا هیچکس مثـل تــو نمی شد....پس کم کم و کم آدم بــد زیــاد شد

بـرفـا دیـدن هر چقـدم ریـز بــاشن...از شـرم رنگ چـش تــو آب میـشن

یــلـدا تـرین شبــای سال ام  آسون....بـا یـه اشارهء نگـات خواب میـشن

شب نـتـونست مثل تو روشن باشه....خشم وغضب کـرد ویهـو سیاه شد

روزم پـیـش چشمــای تــو کــم آورد....قـایــم شد و روشنی کـیمیــا شد

زمیـن فقط ایـن وسطـا یــه جـوری....بـه ایـن کــه زیــر پـاتِ می نازه

طفلکی مثــل مـن داره تـو رویـاش...بـا تــو یــه قصر آرزو می سازه

زیبا اگـه هر چی می گم همون شد....یــادت بـاشه اینارو کی نــوشته

دیـوونهء چهـارتـا فصل و هـر روز....دیوونهء عصر و شب و سپیده

کــیـوانـی کــه تــا اسمتــو آوردن....یــه ذره رنگ چهرشـم پــریــده

خدايا به كمكت اميدواريم

....MY GOD

  تو همون حس غریبی که همیشه با منی  

تـو بهونــه هر عاشق واسه زنده بودنی

تــو امیــد انتظـاری تـو دلای نــا امیــد

مثــل دیــدن ستــاره تــو شبــای نـا پدید

 

بـا توام بــا تو کـه گفتی تکیه گـاه عاشقـایی

می دونم یه دنیا نوری  ساده ای  بی انتهایی

مثل لالایی بــارون تــو کــویــر بـی صـدایی

تو خود عشقی میدونم  نـاجی فــاصـلـه هـایی

 

عمریــه دلم گـرفته گِـلـه دارم از جـدایـی

خدای همیشه حاضر تو کجایی  تو کجایی

تو کجایی.. تو کجایی...

 

عشق عـشـق عـشـق                                                عـشـق عــشـق عشق

عشـق عشق عـشـق عشق عشق                               عــشـق عـــشــق عــشـق عـشق

عشق عـشق عـشـق عـشق عشق عشق                     عـشق عشق عـشق عـشق عشق عشق

عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق               عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق  عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشـق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشـق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عــشق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشـق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عـشـق عـشـق عشق

عشـق عــشــق عـشق

عــشــق عــشــق

عشق عشق

عـــشــق

عشق

عش

ع

 کاش قلبم درد پنهانی نداشت

 

                         چهره ام هرگز پریشانی نداشت

 

      برگهای آخر تقویم عشق

 

                       حرفی از یک روز بارانی نداشت

 

   کاش می شد راه سخت عشق را

 

                    بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

                                            التماس دعا