توی سرسام و تبِ وسوسه دنبالِ چی هستیم !!! ![]()
به من حق بده که
شب ها چشم از اسمان بر ندارم
ستاره ها نگاه تو را تداعی می کنند
خدا همیشه دوستت دارد...
حتی در نهایت دلتنگی.....
چرا که در اوج دلتنگی می توانی اشک بریزی...
و این نهایت عشق اوست!!!

عشق مثل آب ميمونه..... که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است.
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
بوغ بوغ بوغ بوغ بوغ
سلام بالاخره دوباره برگشتم میدونم که برای هیچ کس مهم نیست اما خوب اومدم اما با یک دیده دیگه به زندگی البته هیچ کس نمیتونه بگه که من دیدم به زندگی نسبت به دیروز هیچ فرقی نکرده چون هر ثانیه ای که از عمر ما میگزره یا به عبارت دیگه(قابل توجه دنیا پرستان) هر ثانیه ای که به آخر عمرمون نزدیک میشیم با توجه به تجربه بیشتر و قدمت بیشتری که کسب میکنیم دیدمون هم نسبت به دنیا عوض میشهاه خسته شدم
خلاصه من برگشتم

تو پروازی
ومن پروازرا
تا بی نهایت
دوست دارم

من گذر خواهم کرد
روزی از شهر تماشایی خویش
تکه ای از دل خود در دستم
و به هر رهگذری خواهم گفت:
ذره ای عشق
کمی عاطفه
قدری ایمان
به من خسته ی تنها بدهید
که تا شاید شب من
صبح را دریابد
و با ان خانه ای خواهم ساخت
و در آن
عشق
همان ناب ترین واژه ی هستی را
جای خواهم داد

کوچه ها سوت و کورند دست های ما دور دورند کوچه ها از من وتو خالی اند روزی گواه عشق ما بودند ما را به هم می رساندند تنها خاطرات برام ماندند سهم من،از عشق تو بودند جدا شدیم از هم،فراموش نشدی لحظه ای از دلم،جدا نشدی میدانم دیره برای یکی شدن رفتی و سهم دیگری شدن گناه عشق تو بود اگه من تنهام اگه تاریک و سرده همه ی دنیام

ای کاش همان لحظه که تقدیم تو شد هستی من
می سپردم که مواظب باشی
جنس این جام بلور است
پر از عشق و غرور!
مبادا بازیچه شود!
می شکند!
ملامتت نمی کنم
که مرا باور نکردی
هر چند به ناگاه امروز شد .
رد تنهائیم بر دیوار
نقش ترا جاودان کرده
و عجیب نیست که من دردم را
تنها به درختان می گویم.
لاک تنهائیم را
گذر آدمها سخت کرده
و من بناچار
بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار
- با وسواسی کودکانه -
می نهانم.
همبستری با خیالت
هر شب خطی نو می زاید
و من این نوزادان غم زاده را
با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .
آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان
در پس خط چین تحمل من
قیامتی به پا کرده ابدی .
کاش کسی به من می گفت
این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟
کاش ...
کسی ...
به من ...
می گفت ...
کاش .


مرداب برای بدست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر
بهم نخوره پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم .
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود ،
و برای خاطر نخستین گل ها ...
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم .
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...
كه مي گفتم محرمه رازه كاشكي مي ديدي بي تو چه
كرده اي كه به شبهام صبح سپيدي بي تو كويري بي
شامم من اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در
دامم من با تو به هر غم سنگ صبورم بي تو شكسته
تاج غرورم با تو يه چشمه چشمه روشن بي تو يه جادم
كه سوت و كورم چشمه اشكم بي تو سرابه خونه
عشقم بي تو خراب شاديا بي تو مثل حبابه سايه آهه
نقشه بر آب


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
گفتن لحظه ی آخرواسه من همه سواله
دیدنه دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله
بوسه های آخر تو، توی قلب من می مونه
هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه
بعد رفتن تو روز وشب واسم سیاهه
می دونم بر نمی گردی اما باز چشام به راهه
جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره
نه باورم نمی شه می گن که منو دوستم نداره
قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم
قول می دم روزی هزاربار واسه ی اشکات نمیرم
قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم
قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم
حالا دیگه گل خشکت واسم تنها یادگاره
منتظر به رات می مونم که تو برگردی دوباره
باورم کن ،باورم کن که بدون تو میمیرم
بی تو تنهام خوب می دونی که تو غصه ها م اسیرم
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور، سیاه نپوش،گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم
اشک چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من
شبای جمعه که میای بیای سر مزار من
به زیر خاکمو هنوزنرفتی از خیال من
غصه نخور،سیاه نپوش ،گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه برون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
سهم من ازتو دوریه تو لحظه های بی کسی
قشنگیه قسمت ماست که مابه هم نمی رسیم
پاییز غریب و بیرنگ اون همه گل مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود

عشق نقره ای شبیه شعر هایم ساده بودی نجابت داشتی افتاده بودی به رغم مردمان این زمانه به عشق نقره ای دل داده بودی
چه اندوهگینم...
در سکوت وتنهایی شب می نویسم.اما نمی دانم چه بنویسم.
از موریانه های غم بگویم که ذره ذره وجودم را خورده اند یا از
پیچکهای درد بگویم که دور تادور قلب وتنم پیچیده اند وفرصت
نفس کشیدن را از من سلب کرده اند یا از قطره ی آبی بگویم که
از چشمم جاری شد ونام اشک به خود گرفت...
چه اندوهگینم امشب...چه اندوهگین...
ابرهای سیاه آسمان را پوشانده اند.ستاره ای به چشم نمی خورد
همانطور که در قلب سیاه من ستاره ای نمی درخشد.آه ای ظلمت...ای
تاریکی مرا رها کنید.
آه ای تنهایی...ای غربت...ای تاریکی که خود را در جامه ی عشق
پنهان کرده اید بگذارید آرام بیاسایم.
خسته ام...خسته از تو،خسته از او،از خودم،ازهمه ی عناصری که
وجودم را سرشته اند و زندگیم را تشکیل داده اند.
من هنگامی که سایه ی غم بر چهره ام افتاد نابود شدم.وقتی
که باور کردم تنها هستم و تنها خواهم مرد.
این چه صدایی است که می آید؟؟؟؟
شاید صدای شیپورمرگ است.مرامی خواند باید بروم.
اگر بمانم با تمام آرزوهایم دفن خواهم شد.
عاشقانه ها را در قلبم دفن خوام کرد و اسیر روزمرگی هایم خواهم شد.
من اسیرم...اسیر دلم...اسیر روحم.
آزاد خواهم شد .چون پرنده ای سبکبال به آسمان پر خواهم کشید.

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن
چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

سلام بر تو که گذران زندگی فقط بهانه ای است برای ارزوی دیدار تو
حتی خورشید هم به امید زیارت جمال توست که هر روز در اسمان
هویدا است .می دانم که خوب میدانی چرایی بی قراری زبانه
شعله های شفق بر بیکرانه اسمان راتو بگو چه کنم با این همه
رسوب غم غروب غریبانه که هر غروب بیشتر بر دلم سنگینی
می کند . به خدا که دگر اشک هم یارای زدودن ان را ندارد .
ای درخشان ترین ستاره اسمان شبهای تار ر من ، دگر این بغض
خسته هم بعد از این همه صبر، طاقتش طاق شده و دیری است
که قطره های اشک بی قراری نوازشگر گونه هایم است .
چه کنم که اشک قشنگ ترین بهانه است برای گفتن از بی تو
بودن ، برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت . خوب می دانی
که فقط یک نیم نگاهت ، دوباره خواهد رویاند شقایق پرپر شده
باغ دل رسوایم را، و می دانم که می بینی اظطراب ندیدن را در
چشمان بی قرارم و می شنوی حسرت نبودنت را از سکوت
خاکستری نگاهم و باز رخ نمی نمایی . معنی باران !
چگونه التماست کنم که بیایی و حجم انبوه تنهایی ام را سیراب کنی؟
آرزویــم ایـن اســت:نـــرود اشـــــک در