خوش گذشتناااااااا
من اومدم
...
خوش اومدم صفا آوردم...
چه خفرا؟
سلامتی..........
خوش می گذره جای شما خالی راستیشم سلـــــــــــــــــــــــــام دوستم جون اینا
....
این 3روز و مث همه تعطیلیا چتر شدیم خونه عزیز جونم اینا ما و دائیم اینا و خالم اینا تو همه تطیلیا دور همیم خیلیم خوش گذشتید اووووووووووووم دلتون بسوزه تازشم...
فقط تنها چیزی که ناراحتم کرده بود پای عزیز جونم بود که خورده بود زمین استخونش ترک خورده بود به خاطر پوکی استخون هر ضربه ی کوچیکی باعث شکستن استخونش میشه
...
الهی بمیرم براش اصن نمی تونست راه بره... منم هی میرفتم بوسش می کردم می گفتم عزیز قربونتون برم من میگفت اِ خدا نکنه من قربونه همه نوه ها برم.......
فایناله زبانم نرفتیم بدیم( من و دخمل خاله جونم تو یه کلاسیم) مامانم و خالمم گفتن هرجور خودتون دوس میدارید...
حالا امتحان افتاد دوشنبه..
زنگ زدیم از یکی از پسر خر خونای کلاس سوالارو گرفتیم.... رایتینگ داده درمورد downsizing من اصن نمیدونم معنیش چی میشه شانس آوردیم نرفتیمااااااااا
الانم دارم از تو ویکی پدیا متنش و سرچ میکنم که بحفظم واسه دوشنبه....
امتحان امروزمم که با کمک بچه ها و کتاب نمره کامل گرفتم... استاد نامردمون اومد گفت پسرا پاشن برن یه کلاس دیگه دخترام یکی درمیون بشینن کلی رو تقلبای
پسرا حساب کرده بودیم... سر امتحان تا استاد روشو اونور میکرد دست میکردم تو کیفم کتاب در میاوردم 2 ،3 تا صفحم کندم از کتاب که راحتر بتونم بنویسم از روش.....
خو دیه اینم از اتفاقای این 3 روز ...
فعلا بابای ماج ماج
....
کار بزرگي نيست،
مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند،
دوست بداريم.
حضرت عيسي مسيح
آرزویــم ایـن اســت:نـــرود اشـــــک در