گفتی از عشق شبی پر تب وتابم کردی

من خاموش شکستم تو شهابم کردی

چه شد آخر دل دریایی من راست بگو

این چه رازی است که محتاج سرابم کردی

هر زمان از دل سنگت که شکایت کردم

با سکوتی پر از اعجاز جوابم کردی

آمدم با دل مجروح بپرسم آخر

به چه جرمی است که پابندعذابم کردی

توگذشتی و ترک خورد غرورم رفتی

ازدر خانه ی احساس جوابم کردی

  

ღღღღღღღღღღ            ღღღღღღღ 

عشقی نبود در تار و پودش          ديدي گفت عاشقه،عاشق نبودش

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه،  تموم  درو دیوار این خونه از

عشق تو بی تابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره،داره از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمیره از پيشش، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه ی دل مي گه درختها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه  شده  كار ش  فراموشي  .  زده دل  رو به بی راه  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه اين ابر سياه . تو  كه  نيستي  توي    خونه  ،  ديگه   آشفته

بازاريست   .   تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  ورو رفته ، این كوچه و خيابون ها. من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم.از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،  چند  روزه تو ميسپاري

گفتم كه تو مي دوني، سرخاك

تو  مي ميرم  ،  ولي

تا لحظه  مردن

دل   از   تو

نميگيرم