تبليغاتX
خونه ی شکلاتی با دودکش پاپیونی ......

خونه ی شکلاتی با دودکش پاپیونی ......

به نام خدا جونم....!!!

یلدا!!!

نوچ....

ای بابا!!!

دیدی چیشد توروخدا؟؟

نه خداییش دیدی؟؟؟

من ک انقد کم حافظه نبودم!!!

یادم رف یلدارو تبریک بگم :دی!!!!

یلدا مبارک:دی

تبریک مرا پذیرا باشین پیلیز دیگه!!!

خو نبودم اصن اینجا....

طبق معمول خاندان ناصری جمع بودیم خونه عزیز جونم....

خوج گذشت زیااااااااد......

جاتون خالی میدونم به شمام خوج گذشته فعلا....

بووووووووووووووووووس

+ نوشته شده در شنبه 3 دی1390 ساعت 18:23 توسط پگاه... |


اوهوووم!!!

برهنه ات میکنند

تا بهتر شکسته شوی!!!

نترس گردوی کوچک....

آنچه سیاه میشود

روی تو نیست...

دست آنهاست!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390 ساعت 11:33 توسط پگاه... |


:|

دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده اما نمیام چون جوش واسم  مث قدیم نیس....!!!:{

راسی دوس جونیا هرکی میخواد بگه شمارم و بهش بدم تا باهاش در تماس باشم.....

یادتون نره فقط  دوس جونی هاااااا!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1390 ساعت 14:16 توسط پگاه...


.....

فلا یه مدت حوصله نوشتن ندارم !!!!!!

تا اطلاع ثانوی تعطیل!!!!

دوس جونیا میخونمتون...

مریمی٬فاطمه٬فاطمه (زرافه...)٬کوالا٬فرزانه٬ثمین٬مانی٬مستر میم و...............

+ نوشته شده در شنبه 16 مهر1390 ساعت 13:12 توسط پگاه... |


پاییز...

وقتی پاییز میشه یه حال خاصی پیدا میکنم... با این ک بیشتر تو خودمم و تقریبا غمگین اما این حالو هوارو دوس دارم.... میشینم کلی مینویسم.... عاشق پاییز و زمستونم... 2تا فصل دلگیر اما بینهایت قشنگ.... یونی انصراف دادم... چون امسال بلخره رشته ای ک دیوونش بودم و ی یونی دیگه قبول شدم!!! امسال برعکس پارسال با شور تمام رفتم ثبتنام رشته ی ادبیات.... وای خدا منتظر روزی ام ک استاد دانشگاه شم......
+ نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1390 ساعت 22:39 توسط پگاه... |


زانویه ترکیده!!!!

در یک عملیات آکرباتانه زانویه بنده ترکید!!!!

تو باشگاه با یکی از بچه ها زانو بزانو شدیم چون سرعتم بیشتر بود واسه من داغونید....

فعلا ک بستم عصر میرم عکس میگیرم ببینم چی میشه دعا کنین نشکسته باشه

 یا در نرفته باشه  مسابقات نزدیکه من جیم میخوام...

بسی درگیرم با دستشویی رفتن!!!!

آیدام راه میره هی میگه ب کسی ک پاش شکسته باشه میگن چولاق؟؟؟؟

منم بی اعصاب مبگم آیدا ساکت میشی یا کتک میخوای اونم 

دوباره سوالشو از مامانم میپرسه و بم میخنده بچه پروووووو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پست شب: رفتم دکی گف ضرب(زرب-ظرب:دی) دیده

از تو هم ورم کرده واسه این نمیتونی خم کنی همین!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1390 ساعت 14:49 توسط پگاه... |


می کامنتم :)))

سلام دوسی جونیاااااا 2تا دونه امتحان دادم گریم در اومد آخه بابا جان تابستونم آدم درس میخونه؟؟؟؟؟
تازشم  میدونسین آیا من میتونم
بکامنتم؟؟؟؟؟
الهی شکر از لالی در اومدم... داشتم میمردم اَه اَه چقد بد بودااا
تو یه 2 راهیه بزرگ گیر کردم نمیدونم چیکار کنم...
به نظرتون من میتونم 2جا با هم درس بخونم؟؟؟؟؟
ینی میتونم بکشم و همه واحدایه دو جارو بپاسم آیا؟؟؟؟
دیروز با مامم رفتیم خرید منم تا میتونستم خرید کردم چون میدونسم مامانم و دیگه گیر نمیارم بیرون:دی
ی پیرن خوابه خوجله چین چینیه کوتاهه نانازه خنک خریدم
آخه کلا عادت دارم تو خونه با پیرن خواب باشم!!!
هی را میرم جلو آیدا میگم شما وقتی میبینین من خوشتیپ جولوتون راه میرم لذت میبرین فک میکنین خودتونم خوشنیپین درصورتی ک اصنشم اینطور نیس...
آیدام حرص میخوره میگه کی گفته ...
بی جنبه ی پیرن خواب خریدیااااااا
فعلا دو روزه مث بچه ها با پیرن خوابم ذوق مرگم:دی
ی شلوارکم خریدم واسه باشگاه اونم خیلی ناناسه به یکی از تیشرتای آیدا خیلی میاد دیروز از تو کمدش پیچوندم باشگاه بپوشم...
نمیدونم ورپریده از کجا فهمید ک تو تاکسی بودم زنگ زد

 گف: آبجیه خوشگله من؟
گفتم: هان؟
گف: حالا ک تو تیشرتم و بردی؟
گفتم: خب کارتو بگو(منم پرو وووو)
گف: منم کوله ات و ببرم کلاس زبان؟؟
من:ببر جوجه فوکلی فقط زیاد توش کتاب نذاریااا
باشه مسی... خدافظ!!!
آخه من همیشه آیدا رو جوجه فوکلی صدا میکنم:دی!!!!
وای چقد حرف زدم!!!
برم دیگه برم ب کارو زندگیم برسم......

+ نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1390 ساعت 23:50 توسط پگاه... |